حكيم زجاجى
1001
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مكن خويشتن از پى سيم پست * بينداز چون خاك ره زر ز دست به زر دشمن خويش را رام كن * مى مهر در ساغر و جام كن پادشاهى شاپور هفتاد و دو سال مكن پايمال از پى زر سرت * كز اينجا فروزان شود اخترت چو نرسى ز شغل جهان دور گشت * جهان را خريدار ، شاپور گشت بر از شصت و شش در جهان شاه بود * نه چون ديگران عمر كوتاه بود به قول دگر تا به هفتاد سال * دو سال دگر شه بد آن بىهمال ز جدش يكى نكته بشنو نخست * كه از جان او دانهء عدل رست خراج از جهان خسرو شيرفش * بيفكند تا ساليان رفت شش به ايام او دهر شد بوستان * ز قبچاق تا ملك هندوستان چو قطع درخت . . . . . . . . . . . . كرد * ببريد فرزانه پيوند كرد برآمد از او ميوههاى لطيف * به هرجا كه بودى هواى لطيف از آن ميوهء نغز بار آمدى * چو شهد و [ چو ] شكر به دار آمدى لطايف در اين ميوههاى شگفت * از آن خسرو نامور گشت . . . . . . . . ورا شاه آهو « 1 » يه كردند نام * بگويم به تو اين حكايت تمام شه كتف باشد به لفظ درى * اگر هست بر تازيت قادرى ورا بود با تازيان كارزار * شب و روز در فتنه و گيرودار چو بگرفتى از تازيان مرد اسير « 2 » * بسفتى دو كتفش به پيكان تير ندادى به جان دشمنان را امان * فكندى در آن كتفشان ريسمان پس آن ريسمان بازبستى به هم * [ چو كتف ] سران بازبستى به هم ذو الاكتاف خواندنديش در عرب * كز او بود بر جان ايشان تعب به وقتى كه او را پدر كشته شد * همه خلق از آن كار سرگشته شد هنوز آن ملك بود اندر ستم * كه از خسروان گشت آن شاه كم 20
--> ( 1 ) شاپور هويه سنبا ( شانه سوراخ كننده ) ، مجمل التواريخ ، 34 . ( 2 ) پير